18ماهگیت مبارک عزیزم93.3.9



ای جان خودمی تو وروجک تو تا امروز الکی الکی البته با کمک بقیه خوب خودت به یکسال و نیمی رسوندیا
خوب خودت بزرگ کردی و حرف زدن یاد گرفتی ماچ کردن رقصیدن و کتک زدن و هزارتا کار دیگه و حرفای دیگه که یکیشم نه گفتنه تا بهت یه چیزی میگیم میخای میگی نه مثلا مامان دوست داری نهههههههههه بابارو دوست داری نهههههههههه تشنته نهههههههههههه و خیلی چیزای دیگه چنا ن این نه گفتنتم کش میدی که نگو نهههههههههههههههههه
امروز یکشنبه قرار بود ببرمت بهداشت تا واکسن یکسال و نیمگیت بهت بزنن که صبح س 8 رفتیم دنبال مامانم و با هم 3تایی رفتیم بهداشت اول قد و وزنت کرد که وزنت 13کیلو 200 گرم بود ماشالله و قدتم 87سانت بود که تازه از نمودار طبیعیتم یکمکی زیادتر بود ماشالللللهههه بزنم به تخته تا چشم نخوردی و بعدشم فرستادنمون برای واکسن زدن
منکه کلی ترسیده بودم تو هم که تا دیدی من دارم میرم از اتاق بیرون زدی زیر گریه 

اول بهت قطره دادن بعد که نوبت سوزن زدن شد من در رفتم و تو موندی مامانم اول توی بازوت زدن و بعدشم توی پات وای صدای گریه هات که میشنیدم داشتم میمردم خیلی بد بوددددددد بعد سریع اوردمت خونه البته قبلش بهت قطره استامینفن داده بودم و که تا اومدیم خونه تا یه 2ساعتی حالت خوب بود ولی بعدش کم کم درد پاهات و تبت شروع شد وای عزیزم گر گر از درد پات اشک میریختی از ته دلت اشک میریختی گشنتم بود هیچی نمیخوردی تا یکم باهات بازی کردم و بردمت خونه مامانم و با خاله هات بازی کردی تا یکم بهتر شدی و تونستی راه بری و چیزی بخوری البته بماند صبحش که پات درد میکرد فقط آروم توی بغل بابایی توی تخت خوابیده بودی من و بابا چقدر ماچت کردیم و نوازشت کردیم آخه تو از اینکه بخوایم بغلت کنیم خوشت نمیاد فکر میکنی میخایم زندانیت کنیم و جیغ میزنی واسه همین امروز بهترین فرصت بود واسه این کار فرداشم که بهتر شده بودی یچیزه دیگه تا اذیت میکردیس میگفتم پات فشار بدم میگفتی هیم بعد که میومدم طرف پات و میخواستم دست بذارم روش میگفتی نه نه نه ماهم میموردیم از خنده

عکس






18ماهگیت مبارک عزیزم93.3.9 
