ساریناسارینا، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 17 روز سن داره

دختر نازنینم سارینا

18ماهگیت مبارک عزیزم93.3.9

1393/3/15 22:45
نویسنده : مامی فریبا
152 بازدید
اشتراک گذاری

بوسبوسبوسبوسای جان خودمی تو وروجک تو تا امروز الکی الکی البته با کمک بقیه خوب خودت به یکسال و نیمی رسوندیا چشمکخوب خودت بزرگ کردی و حرف زدن یاد گرفتی ماچ کردن رقصیدن و کتک زدن و هزارتا کار دیگه و حرفای دیگه که یکیشم نه گفتنه تا بهت یه چیزی میگیم میخای میگی نه مثلا مامان دوست داری نهههههههههه بابارو دوست داری نهههههههههه تشنته نهههههههههههه و خیلی چیزای دیگه چنا ن این نه گفتنتم کش میدی که نگو نههههههههههههههههههخندونک امروز یکشنبه قرار بود ببرمت بهداشت تا واکسن یکسال و نیمگیت بهت بزنن که صبح س 8 رفتیم دنبال مامانم و با هم 3تایی رفتیم بهداشت اول قد و وزنت کرد که وزنت 13کیلو 200 گرم بود ماشالله و قدتم 87سانت بود که تازه از نمودار طبیعیتم یکمکی زیادتر بود ماشالللللهههه بزنم به تخته تا چشم نخوردی و بعدشم فرستادنمون برای واکسن زدنترسوترسومنکه کلی ترسیده بودم تو هم که تا دیدی من دارم میرم از اتاق بیرون زدی زیر گریه گریهگریهگریهاول بهت قطره دادن بعد که نوبت سوزن زدن شد من در رفتم و تو موندی مامانم اول توی بازوت زدن و بعدشم توی پات وای صدای گریه هات که میشنیدم داشتم میمردم خیلی بد بوددددددد بعد سریع اوردمت خونه البته قبلش بهت قطره استامینفن داده بودم و که تا اومدیم خونه تا یه 2ساعتی حالت خوب بود ولی بعدش کم کم درد پاهات و تبت شروع شد وای عزیزم گر گر از درد پات اشک میریختی از ته دلت اشک میریختی گشنتم بود هیچی نمیخوردی تا یکم باهات بازی کردم و بردمت خونه مامانم و با خاله هات بازی کردی تا یکم بهتر شدی و تونستی راه بری و چیزی بخوری البته بماند صبحش که پات درد میکرد فقط آروم توی بغل بابایی توی تخت خوابیده بودی من و بابا چقدر ماچت کردیم و نوازشت کردیم آخه تو از اینکه بخوایم بغلت کنیم خوشت نمیاد فکر میکنی میخایم زندانیت کنیم و جیغ میزنی واسه همین امروز بهترین فرصت بود واسه این کار فرداشم که بهتر شده بودی یچیزه دیگه تا اذیت میکردیس میگفتم پات فشار بدم میگفتی هیم بعد که میومدم طرف پات و میخواستم دست بذارم روش میگفتی نه نه نه ماهم میموردیم از خندهخندهخنده

عکس

 

 

 

 

پسندها (1)

نظرات (3)

خاله عاطی
16 خرداد 93 0:27
__000000___00000 _00000000?0000000 _0000000000000000 __00000000000000 ____00000000000 _______00000 _________0 ________*__000000___00000 _______*__00000000?0000000 ______*___0000000000000000 ______*____00000000000000 _______*_____00000000000 ________*_______00000 _________?________0 _000000___00000___* 00000000?0000000___* 0000000000000000____* _00000000000000_____* ___00000000000_____* ______00000_______* ________0________* ________*__000000___00000 _______*__00000000?0000000 ______*___0000000000000000 ______*____00000000000000 ______*______00000000000 _______*________00000 ________*_________0 _________*________* _________*_______* __________*______* ___________*____* ____________*___* _____________*__* ______________**.................................................................................. سلام کوچولو چقد شما نازی ب منم سربزن خوشحال میشم
niloofar
18 خرداد 93 19:01
عزیزمممم بمیرم براش. بچه چقدر اذیت شده ولی خوب برای سلامتیش باید واکسن بزنه. قربونش برممممممممممممممممم
niloofar
25 خرداد 93 11:49
فریبا جون ایشالا همسرت زودتر خوب شه. بنده خدا همین چند ماه پیش کیستش و عمل کرده بود که. روی ماه سارینا رو ببوس عزیزدلم.